نمی دانم رهگذران خیابانهای زیبا و آرام این کلانشهر پر ماجرا روزهای گذشته را بیاد دارند یا خیر. آن روزهایی که هیچ چیز عادی نبود. قطارها در بدرقه احساس مادرانی شیردل بسوی اندیمشک و اهواز حرکت می کردند و آسمان در نزدیکی زمین بیتوته کرده بود. گویی این شهر بزرگ آن روزها را بیاد ندارد. روزهایی که رنگ خاکی لباس رزمندگان، آبروی این شهر بود.
یادش بخیر! آن روزها در شهرمان فرهنگسرا نداشتیم اما کسی دلش به فرهنگهای وارداتی خوش نبود. آن روزها در شهرمان پارک آب و آتش نداشتیم اما سرداران! خود را به آب و آتش می زدند تا حرف امام روی زمین نماند.
یادش بخیر! آن روزها تلویزیون های سیاه و سفید ما « ای لشگر صاحب زمان » پخش می کرد و روی دفترهای مشقمان نوشته بود تعلیم و تعلم عبادت است. در خیابان جمهوری خبری ار تابلوهای عریض تبلیغاتی نبود و مسیر انقلاب تا امام حسین (ع) همیشه باز بود.
اینجا تهران است. شهر تلویزیون های مدرن. شهر گیرنده های امواج مهاجم. اینروزها در خیابان جمهوری همه بدنبال عرضه خود هستند و کسی پسوند اسلامی آن را بیاد ندارد. اینجا تهران است. شهر برج های بلند و خیابان های زیبا.
اینروزها در تهران برج میلاد ساخته اند تا اقشار آسیب پذیر! یادشان باشد سر برج باید کلی قسط بپردازند. سرداران دیروز، سردمداران امروز بالندگی شهر هستند با این تفاوت که لباسهای خاکیشان را سالهاست که شسته اند.
راستی چند صباحی است در شهر باغ موزه دفاع مقدس هم داریم. محلی برای انتقال فرهنگ دفاع به نسلهای آینده. هر چند در آن خبری از بسیجیان نیست اما همه بسیج شده اند تا در کارنامه خود سهمی از این باغ و بستان داشته باشند.
یادش بخیر! نوروز امسال چند روزی میهمان بغضهای شلمچه بودیم. آنجا خبری از روسری های عقب رفته نبود. در آنجا خاله ها و عموها برای تربیت کودکان حرکات موزون اجرا نمی کردند. خاک رنگی از عشق داشت و آفتاب با همه مهربان بود.
كاشكي در شلمچه مي ماندم، بغض من وا نمي شود در شهر
زان همه شور و حال و سرمستي، هيچ پيدا نمي شود در شهر
کاش شهر ما هم شبیه شلمچه بود. کاش در طراحی ایستگاههای مترو جایی هم برای اقامه نماز در نظر گرفته می شد. کاش بوستان های شهر ستاد امر به معروف و نهی از منکر داشت. کاش می شد در خیابانهای تهران هم به خدا رسید.
لهجه شهر را نمي فهمم، شهر با من سخن نمي گويد
گفتگوها چقدر كمرنگند، كسي از درد من نمي گويد
تهران باشد برای پارتی های شبانه و قرارهای فیس بوکی! برای مانتوهای کوتاه و تی شرتهای بدن نما! شلمچه هم باشد برای ما. کاش می شد شلمچه را به تعداد شهرهایمان تکثیر کنیم. کاش می شد نهاد ریاست جمهوری را با خاک شلمچه بسازیم. کاش می شد ...
دوست دارم دوباره برگردم روي آن خاكهاي عشق اندود
معصيت مي چكد ز بام غروب، پيش اين مردم گناه آلود
دل من تنگ مي شود اينجا، اي شلمچه مرا، مرا درياب
يا ز طوفان شب رهايي ده، شهر من را كه مي رود در خواب
شلمچه! صدایم را می شنوی؟ اینجا کسی حرف مرا نمی فهمد. همه بدنبال ستایش و ثریا هستند و کسی نشانی آسایشگاه ثارالله(ع) را نمی شناسد. شلمچه! اینجا ما خیابان خرمشهر هم داریم اما همه آپادانا صدایش می کنند.
شلمچه! نگران ما نباش. ما در شهرمان بهشت حضرت زهرا (س) داریم. ساکنینش را تو خوب می شناسی. محمد بروجردی، مصطفی چمران، حسن باقری، سید مرتضی آوینی، صیاد شیرازی و صدها پرستوی عاشق که راضی و مطمئن در دل آن آرمیده اند. شلمچه! نگران ما نباش. ما در شهرمان امام هم داریم. امامی از جنس فقاهت و عدالت. خنده هایش بوی خمینی(ره) می دهد و چشمانش اقیانوس آرامش و دلگرمی است. شلمچه! تمام دلخوشی ما امام خامنه ای است. تا او هست تو نگران ما نباش...
كسي از خود چرا نمي پرسد، چيست اين استخوان تركيده
نقش بند كدام خاطره است، اين به قنداق زخم پيچيده
من به شوق تو آمدم مادر، بس كه در خاك جستجو كردي
روز و شب در قنوت و سجده خود، بازگشت من آرزو كردي
مادر! آنجا ولي چه حالي داشت، بچه ها در زمان رها بودند
منتشر در خيال گرم زمين، در دل كهكشان رها بودند
چون شب حمله، هر شب آن وادي، ميزبان حضور زهرا(س) بود
كربلا تا شلمچه نبض زمين، بي قرار عبور زهرا(س) بود
نام های مبارک حضرت زهرا(س)
امام صادق(ع) می فرمایند: حضرت فاطمهى زهراء(س) در پیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء.
به تصریح امام صادق(ع) ، حضرت فاطمه(س) نه اسم مخصوص، در پیشگاه خداوند متعال دارد، لذا یکى از کنیههاى آن حضرت «اُمّالأسماء» است. یعنى بانویى که اسامى فراوان دارد. و این مطلب، دلالت بر عظمت روحى صدیقه کبرى(س) مىکند، زیرا ایشان زن نمونه بودند. زن نمونه یعنى انسانى کامل که براى بشریت الگو و سرمشق مىباشد، لذا همهى صفات عالى انسانى در ایشان جمع بود و حضرت زهرا(س) در برابر هر صفت نیک، داراى لقبى خاص بودند.
چرا فاطمه ؟
حضرت فاطمهى زهرا(س) یک نام رسمى داشت که همان فاطمه مىباشد. این نام را پیامبر اکرم(ص) هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزید.
رسول خدا(ص) فرمود: او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شدهاند و فاطمه به معنای قطع شده و بریده است به همین سبب به این نام برگزیده شده اند. همچنین امام صادق (ع) فرمودند: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند به این نام نامگذاری شده اند.
چرا صدیقه ؟
زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.
رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یا علی، من به فاطمه سفارشهایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.
چرا مبارکه ؟
برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده است. لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیه ی انا اعطیناک الکوثر منظور، فاطمه (س) است.
چرا طاهره ؟
امام باقر(ع) فرمودند: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.
و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا درباره حضرت فاطمه(س) نازل شده است. پس ایشان طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.
چرا زکیه ؟
زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.
چرا راضیه ؟
زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر میکرد و راضی بودند.
روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دستهای مبارکش آسیاب میکرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر میداد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.
حضرت فاطمه(س) نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.
و نیز روزی حضرت علی(ع) از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمی بگیرد، اما رسول خدا(ص) تسبیح فاطمه(س) را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور به پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.
چرا مرضیه ؟
تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول او بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی میفرمود: پدرش به قربانش.
این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا میدانست و میفرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی میشود.
چرا محدثه ؟
امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود میآمدند و با او سخن میگفتند.
در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول خدا(ص) بوده اند.
چرا زهرا ؟
امام صادق(ع) فرمودند: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین(ع) میدرخشید، و چون در محراب عبادت میایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان نمایان می شد همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.
برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س) عبارتند از:
حصان به معنای محفوظ، حره به معنای آزاده، سیده یعنی بانوی محترم، عذراء یعنی پرده نشین، بوده و نام آن بانو در آسمان، منصوره یعنی یاریشده یاد شده است.
حتی در قرآن سوره ای به نام یک زن وجود دارد. سوره مبارکه "مریم".
خداوند در آیات پایانی سوره تحریم چهار زن را برای کافران و مومنان مثال می زند. برای کفار همسر نوح و لوط (علیهم السلام) و برای مومنان همسر فرعون و حضرت مریم.
ابتدا می فرماید: "ضرَب اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ كَفَرُوا امْرَاَت نُوحٍ وَ امْرَأَت لُوطٍ كانَتَا تحْت عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صلِحَینِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنهُمَا مِنَ اللَّهِ شیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّخِلِینَ" خداوند براى كسانى كه كافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت كردند و ارتباط با این دو [پیامبر] سودى به حالشان [در برابر عذاب الهى] نداشت، و به آنها گفته شد: (وارد آتش شوید همراه كسانى كه وارد مىشوند.) (تحریم/۱۰)
در کتب لغت كلمه «خیانت» و «نفاق» با اندک تفاوتی به یك معنا آمده است. خیانت به معناى مخالفت با حق به وسیله نقض سرى عهد است و مقابل معنای امانت. این دو زن به همسرانشان که پیامبر الهی بودند خیانت کرده و از راه حق منحرف شدند.
سوره هود در مورد همسر نوح می گوید: "حتى اذا جاء امرنا و فار التنور قلنا احمل فیها من كل زوجین اثنین و اهلك الا من سبق علیه القول..." تا آن زمان كه فرمان ما فرا رسید و تنور جوشیدن گرفت؛ (به نوح) گفتیم: از هر جفتى از حیوانات یك زوج در آن (كشتى) حمل كن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار كن) مگر آنها كه قبلاً وعده هلاك آنان داده شده (همسر و یكى از فرزندانت)... (هود/۴۰)
و در داستان لوط (علیه السلام) درباره همسرش آمده: "... فاسر باهلك بقطع من اللیل و لا یلتفت منكم احد الا امراتك انه مصیبها ما اصابهم..." (فرشتگان عذاب) گفتند: اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توایم، آنها هرگز دسترسى به تو پیدا نخواهند كرد. در دل شب خانوادهات را حركت ده و هیچ یك از شما پشت سرش را نگاه نكند؛ مگر همسرت، كه او هم به همان بلایى كه آنها گرفتار مىشوند، گرفتار خواهد شد. (هود/۸۱)
عاقبت این دو زن شقاوت و هلاکت بود. به ایشان گفته شد با سایرین (که نسبتی با انبیا نداشتند) داخل آتش شوید. (سوره تحریم)
چهارمین بانویی که خداوند به او مثال می زند مریم (علیها السلام) است. علامه طباطبایی در المیزان آورده: در خصوص مریم (علیهاالسلام) مى بینیم كه (قرآن) به نام مباركش تصریح نموده، ولى درباره همسر فرعون چنین كارى نكرد.
اصولاً در قرآن كریم جز مریم نام هیچ زنى برده نشده. تنها آن جناب است كه در حدود بیست و چند سوره و سى و چند آیه نامش آمده است
فرجام خیانت به خدا و رسول همین است، حتی اگر خائن نزدیک ترین فرد به انبیا باشد، حتی همسر. همسر دو پیامبرى كه خداى تعالى عبد صالحشان نامید، خیانت كردند، با اینکه هم بستر پیامبر بودند، همسرى آنان سودى به حالشان نبخشید و بدون هیچ ارفاقی در زمره هالكان به هلاكت رسیدند.
و در مثل دیگر می فرماید: "وَ ضرَب اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا امْرَأَت فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَت رَب ابْنِ لى عِندَك بَیْتاً فى الْجَنَّةِ وَ نجِّنى مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجِّنى مِنَ الْقَوْمِ الظلِمِینَ. وَ مَرْیمَ ابْنَت عِمْرَنَ الَّتى أَحْصنَت فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صدَّقَت بِكلِمَتِ رَبهَا وَ كُتُبِهِ وَ كانَت مِنَ الْقَنِتِینَ" ؛ و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: پروردگارا خانهاى براى من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش. و همچنین به مریم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم؛ او كلمات پروردگار و كتاب هایش را تصدیق كرد و از مطیعان فرمان خدا بود. (تحریم۱۱و۱۲)
در شرایطی كه كفر فرعون او را به جایی رساند که خود را خدا می خواند : "انا ربکم الاعلی" (نازعات ۲۴)، همسرش ایمانى خالص به خدا داشت و خدا او را نجات داد و داخل بهشتش كرد و قدرت همسرى چون فرعون و كفرش نتوانست به ایمان وى خدشه اى وارد سازد.
همسر فرعون " آسیه بنت مزاحم" از زمانی كه معجزه موسی(علیه السلام) را در مقابل ساحران مشاهده كرد از اعماق قلبش ایمان آورد، ولی ایمانش را مكتوم داشت. هنگامى كه فرعون از ایمانش باخبر شد او را نهى، و اصرار بر ترک آیین موسى(علیه السلام) کرد ولى این زن با استقامت هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد.
آسیه همسر فرعون بزرگ بود. با اینکه همه لذات دنیوی برایش فراهم بود از آنها چشم پوشیده، دنبال قرب الهی بود و خداوند آرزوی او را در دعایی مختصر آورده: "پروردگارا! خانهاى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش."
رسول خدا (صلی الله علیه وآله)در روایتی درباره برترین زنان می فرمایند: افضل زنان اهل بهشت خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد ۹، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون است.
در فضیلت او همین بس كه خداى تعالى داستانش را در قرآن براى ما ذكر كرده كه گفت: «رب ابن لى عندك بیتا فى الجنه»
سرانجام آسیه به دستور فرعون به طرز وحشتناکی به شهادت رسید. در روایات آمده: "وقتى او را براى عذاب حاضر كردند، دعایى كرد كه خداوند آن را در قرآن كریم حكایت نموده: «رب ابن لى عندك بیتا فى الجنه ...» و خداى تعالى دعایش را مستجاب نمود و قبل از شهادت خانه خود را در بهشت دید، آنگاه جان شریفش از كالبد جدا شد، و سپس صخره بسیار بزرگى را بر جسد بی جانش انداختند.
پس سعادت و رستگارى مؤمنین تنها به خاطر ایمان خالص به خدا و رسول و تواضع و حسن اطاعتشان بوده و اتصال و خویشاوندى كه با كفار داشتند ضررى به حالشان نداشت و تنها ملاك كرامت نزد خدا تقوا است.
چهارمین بانویی که خداوند به او مثال می زند مریم(علیهاالسلام) است. علامه طباطبایی در المیزان آورده: در خصوص مریم (علیهاالسلام) مى بینیم كه(قرآن) به نام مباركش تصریح نموده، ولى درباره همسر فرعون چنین كارى نكرد. اصولا در قرآن كریم جز مریم نام هیچ زنى برده نشده. تنها آن جناب است كه در حدود بیست و چند سوره و سى و چند آیه نامش آمده است.
خدا مریم(علیهاالسلام) را با صفاتی می ستاید: پاکی و عفت، تصدیق کننده کلمات الهی و کتب آسمانی،اطاعت خداوند وخضوع در برابرش و او را به سبب این ویژگی هایش مثلی برای مؤمنان می داند.
رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در روایتی درباره برترین زنان می فرمایند: افضل زنان اهل بهشت خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد ، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون است. در فضیلت او همین بس كه خداى تعالى داستانش را در قرآن براى ما ذكر كرده كه گفت: «رب ابن لى عندك بیتا فى الجنه»
به مناسبت فرا رسیدن سیزدهم جمادی الثانی، سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها، همسر امیرالمومنین و مادر حضرت اباالفضل،
شعر زیر توسط "علی اکبر لطیفیان" سروده شده است.
گفتم ام البنین، دلم پا شد
گره هایی که داشتم وا شد
مادر آب را صدا زدم و ...
خشکسالم شبیه دریا شد
سوره ی حمد نذر او کردیم
گم شده داشتیم و پیدا شد
با ادب بود و روی دامانش
تا گل نازدانه ای جا شد...
...به مدینه نگفت مادر شد
گفت، مولای شهر بابا شد
با کنیزیّ خانواده ی عشق
در دو عالم عزیز زهرا شد
خادمی کرد تا که عباسش
از ازل تا همیشه آقا شد
همه ی بچه هاش عیسایند
گرچه عباس او مسیحا شد
آن قَدَر خرج گریه شد افتاد
آن قَدَر خرج گریه شد تا شد
تا قیامت به احترام حسین
ذکر لبهاش واحسینا شد
گفت - گفتند روز عاشورا
در غروبی که خیمه غوغا شد
بیت تقسیم آبروی حرم
مشک بی آب - سهم سقّا شد
کاش دست عمود نخلستان
سدّ راهش نمی شد امّا شد
گفت - گفتند بعد آنی که
علیِ اکبر ارباًاربا شد
قد سقّا شبیه قاسم شد
قدّ قاسم شبیه سقّا شد
گفت - گفتند بر سر نیزه
سر عبّاس من تماشا شد
بسته بودند اگر نمی افتاد
بسته بودند اگر به نی جا شد
خوب شد همره حسین نرفت
در مسیری که سر به نی ها شد
خوب شد مجلس شراب نرفت
در همان جا که جشن برپا شد
زینب و چشم های بی غیرت
که به روی ستاره ای وا شد
این شعر توسط "افشین علاء" در ضیافت شعر با حضور رهبر انقلاب، رمضان ۱۴۳۱ هجری قمری قرائت شده است.
زن رشک حور بود و تمنای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت
اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر
در خانهی علی سَرِ افشای خود نداشت
امالبنین(س) کنایهای از شرم عاشقی است
کز حجب تاب نام دلآرای خود نداشت

12 ارديبهشت هر سال به سوگ بزرگ مردي مينشينيم كه چهره اسلام را طهارت بخشيد و «مطهري» نام گرفت. مطهري كه بود و چه ويژگيهايي داشت كه او را به اين قدر و منزلت رساند مگر نه اين است كه جوان امروز ما نياز به الگو دارد.
مطهري، الگويي است كه هماكنون نيز حضوري تابنده و گويا دارد. هنوز صداي رساي او در گوش دل پاك مردان طنين مياندازد.
درسهاي عاشورايياش در حسينيهها هنوز به گوش ميرسد و خروش انقلابياش در سرتاسر كشور روشنگر و هدايتآفرين است.
او را بهتر بشناسيم:
مرتضي مطهري در سيزدهم بهمنماه سال 1298 هجري شمسي در خانواده اي مذهبي در شهر فريمان خراسان ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دروس مكتبي، وارد حوزه علميه مشهد شد. مدتها بعد نيز وارد حوزه علميه قم شد و از محضر بزرگان و نامآوران حوزه علميه قم به ويژه حضرات آيات بروجردي، حضرت امام خميني، علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، حاجميرزا عليآقا شيرازي، محمد حجت، سيدمحمد محقق داماد و... بهرهها برد.
استاد مطهري به دليل آگاهي كامل از مسايل فرهنگي و اجتماعي و نيز مقتضيات زمانه خود بيگمان از محدود شيعيان بيدار اوايل انقلاب محسوب ميشد كه قلم و انديشهاش را به عنوان سلاحي در جهت دفاع از اسلام ناب محمدي عليه تمامي دگرانديشان و منافق پيشگان به كار برد. و معتقد بود كه بشر امروزي براي رهانيدن خود از گرداب بيهويتي وادادگيهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي بايد با معارف ناب اسلام آشنا شود. از همين رو كه دغدغه اول و آخرش عمل به دستورات اسلام در سطح جامعه بود پس از پيروزي انقلاب اسلامي همدوش با ساير انقلابيون در تبعيت از رهبر و مراد خويش، امام خميني (ره) در مجاهدتي خستگيناپذير بود تا آنكه در دوازدهم ارديبهشتماه سال 1358 توسط منافقان كوردل و نهروانيان زمانه خون پاكش را در اين مسير نوراني فداي انقلاب و راه امام و شهيدان كرد تا اين روز به عنوان روز معلم نامگذاري شود. عنوان مقدس معلمي برگرفته از اوصاف خداوند متعال است. قرآن كريم ميفرمايد: «علمالانسان ما لم يعلم» خداوند متعال به انسان آنچه را نميدانست ياد داد.(علق-5)
همچنين آيات قرآن كريم مهمترين ويژگي انبياء الهي را تعليم مردم بيان كرده و آن گراميان را به عنوان معلمان بشر ميشناساند و ميفرمايد:
«لقد منالله عليالمومنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (آل عمران-164)
خداوند بر مؤمنان منت نهاد، هنگامي كه در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و برايشان كتاب و حكمت بياموزد هرچند پيش از آن، در گمراهي آشكاري بودند.
ارزش و مقام معلم:
در عظمت و منزلت و مقام معلم همين كافي است كه بزرگترين معلم جهان بشريت حضرت رسول خاتم(ص) به اين ويژگي خود افتخار ميكرد. آن بزرگوار زماني كه با دو گروه در مسجد مواجه شد كه گروه اول عبادت ميكردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را افضل دانست و فرمود: «انما بعثت معلما: همانا كه من به عنوان معلم انسانها مبعوث شدهام.
در مقام پاسداشت از تلاشهاي معلمان سخني بالاتر و زيباتر از كلام مولاي متقيان حضرت علي(ع) نميتوان يافت كه فرمود: «من علمني حرفا فقد صيرني عبدا» كسي كه به من يك حرف بياموزد، مرا بنده خودكرده است. البته اين شرافت و فضيلت براي معلم زماني ارزشمند است كه بتواند شأن خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعال خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين توصيف، شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر ميكند و ثانياً تمامي تلاشهاي علمي و عملي را مقدمهاي براي عبادت ميداند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مييابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل ميسازد. تا آنجا كه معمار انقلاب اسلامي كه خود معلمي بزرگ است همه آثارش را مفيد ميداند و بهرهبرداري از آنها را سفارش ميكند.
معلمي برتر از شهادت:
حضرت امام جعفر صادق(ع) ميفرمايند: «هنگامي كه روز قيامت شود، خداوند تمام انسانها را جمع ميكند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مركب عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مركب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت. اين ارزش بدان جهت است كه شهيدان در سايه علم و تربيت معلمان و تعليم شايسته آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. در اين مسير بزرگاني گام نهادهاند كه نامشان بر تارك زمان ميدرخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري(ره) از همين طايفه مقدس است كه در سنگر تعليم و تعلم به قله رفيع شهادت نيز دست يافت كه پير جماران در غم فراق او چنين گفت:
شهيد بزرگوار و متفكر و فيلسوف و فقيه عالي مقام مرحوم آقاي حاج شيخ مرتضي مطهري(قدس سره) كه در اسلامشناسي و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كمنظير بود در عمر كوتاه خود اثرات جاويدي به يادگار گذاشت كه پرتوي از وجدان بيدار و روح سرشار از عشق به مكتب بود. او با قلمي روان و فكري توانا در تحليل مسائل اسلامي و توضيح حقايق فلسفي با زبان مردم و بيقلق و اضطراب به تعليم و تربيت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بي استثناء آموزنده و روانبخش است و...
ويژگيهاي معلم شهيد:
نخستين ويژگي استاد شهيد مبارزه سرسختانه با كجرويها و انحرافات بود كه پس از حضرت امام(ره) انحراف و سقوط منافقين را در پيش از انقلاب اسلامي پيشبيني كرده بود.
ويژگي دوم مطهري، آشنايي عميق او با علوم و فنون مختلف اسلام و قرآن كريم بود. او در اين وادي، كمنظير بود هنر مطهري بيان پيچيدهترين علوم و فنون اسلامي به زباني ساده، اما در عين حال پخته و استوار است. امروز كه آثار او را ميخوانيم، گويي حرف سالهاي دور استاد شهيد مطهري همين امروز مصداق دارد و همين امروز نياز جوانهاي ماست.
ويژگي سوم استاد شهيد، طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان كمنظير او بود. مطهري همان كسي است كه با دو بال علم و ايمان در سرتاسر عمر خود حركت كرد و هيچگاه از مسير منحرف نشد.
ويژگي چهارم، شهادت بزرگ مرداني چون مطهري همچون زنده بودنشان خود حيات آفرين است.
ويژگي پنجم استاد فرزانه اين است كه با ترور شخصيتهاي مبارزي چون او، اسلام تأييد ميشود. نهضت زنده ميشود و زندگي از سر گرفته خواهد شد. او موجي آفريد كه حيات را معنا بخشيد. مطهري منشأ خدمات بزرگي در عرصههاي حيات علمي و اجتماعي بود. به لحاظ علمي، انديشهها و ايدئولوژي اسلامي را در طول حيات پربركتش، از طريق درس و سخنراني و تأليف كتاب ارائه داد و به لحاظ اجتماعي در مبارزه با انديشههاي انحرافي سرسختانه عمل كرد.
ويژگي ششم معلم شهيد: حضرت امام خميني (ره) آثار قلم و زبان استاد شهيد را بياستثناء آموزنده و روانبخش ميدانند و موعظه و نصايح او را كه از قلبي سرشار از ايمان و عقيده نشأت گرفته براي عارف و عامي سودمند ميخوانند.
ويژگي هفتم استاد فرزانه: مبارزات جانانه او با كمونيستها و منافقين، هنوز هم قويترين منابع مبارزاتي ما قلمداد ميشود.
ويژگي هشتم استاد شهيد خطرآفريني مطهري است. آنچه كه هميشه ما را تهديد ميكند توطئههاي است كه دشمن طراحي ميكند. انديشههاي استاد شهيد مطهري هم براي دشمنان اسلام خطرآفرين است. امام بزرگوار به اين مهم توجه دارند و هشدار ميدهند «من به دانشجويان و طبقه روشنفكران متعهد توصيه ميكنم كه كتابهاي اين استاد عزيز را نگذارند با دسيسههاي غيراسلامي فراموش شود.
اي معلم شهيد:
در ايام و لحظاتي شهادت تو را پاس ميداريم كه بيش از همه وقت با عنايت به تهاجم فرهنگي دشمنان فقدانت را با تمام وجود احساس ميكنيم. جاي تو را اي معلم شهيد در تمامي محافل، مجالس، در دانشگاه و حوزه خالي ميبينيم، گرچه رفتهاي، ولي ماندگارتريني، گرچه خاموشي، اما روشنترين فريادي، گرچه غايبي لكن آشكارترين حضوري.
اي درد آشنا، اي زمانشناس، اي فرزند زمان، تو كه معلم و مؤلف كتاب «انسان كامل» بودي، به راستي خود متجلي يك انسان كامل بودي، از ذات وجودت تكامل تراوش مينمود و تو براي همه بودي و همگان را سيراب كردي.
بچههايمان «داستان راستان» تو را ميخوانند و لذت ميبرند. خواهرانمان «مسئله حجاب» و «حقوق زن» را مطالعه كرده و ارزش انساني زن مسلمان را درمييابند.
عارفان با تو در گلشن مطهر «نهجالبلاغه» سير ميكنند. علي شناسان كتاب «جاذبه و دافعه علي» را ميخوانند و جوانان ما نيز به «جهانبيني توحيدي» و «توحيد» و «نبوت» و «معاد» و «انسان و ايمان» و «انسان و سرنوشت» و... مينگرند و درس ميآموزند.
وقتي ديدگان ما به «جهانبيني توحيدي» تو افتاد و دريچه «انسان و ايمان» را به رويمان گشودي و چهره «انسان در قرآن» را به ما نماياندي از «وحي و نبوت» تو توشهها برگرفتيم و پروازكنان به سوي «زندگي جاويد» شتافتيم و زمينهساز «قيام و انقلاب مهدي(عج)» شديم و «شهيد» داديم تا اسلام باقي بماند.
اي مطهري، اي معلم شهيد تو به تنهايي «جماعت» بودي و به تنهايي يك «امت». در حياتت با منطق، دشمنان اسلام را رسوا نمودي و در شهادتت با خون چهره كريهشان را رسوا ساختي و سرخي خونت نهال اسلام را شادابتر و سبزتر نمود.
شهادتت مبارك باد.
مادر دو بخش دارد، ما و در...


صدای خدا را می خواستم بشنوم
ندا آمد: به ناله و توبه گنهکار گوش کن
***********************
می خواستم خدا را نوازش کنم...
ندا رسید: کودک یتیم را نوازش کن
***********************
گفتند: دستان افتاده ای را بگیر
***********************
خواستم چهره خداوند را ببینم...
ندا آمد: بصورت مادرت بنگر...
***********************
گفتند: بی رنگی عارفان را بنگر...
***********************
می خواستم دست خدارا ببوسم
ندا رسید: دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...
***********************
خواستم به خانه خدا بروم
صدا آمد: قلب انسان مومن را زیارت کن
***********************
خواستم صدای نفس خدا رااحساس کنم...
ندا آمد: صدای نفس عاشق صادق را بشنو
***********************
خواستم خدا را در عرش ببینم
ندا رسید: به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...
***********************
گفتند: از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...
می خواستم به خدا به پیوندم...
ندا آمد: از بقیه ببر...حتی از خودت...
***********************
خواستم صبر خدای را ببینم...
صدا آمد: بر زخم زبان بندگان تحمل کن
***********************
خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...
ندا آمد: عاقبت گردنکشان را ببین...
***********************
ندا آمد: ارحام و خویشانت را یاد کن.
***********************
خواستم که دیگر نخواهم...
ندا آمد: امورت را به او واگذار کن و برو...
**********************
کعبه را گفتم تو از خاکی من از خاک
چرا باید به دورت من بگردم؟
ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم
داستان پیرزن و مرد جوان
یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش ..... همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمينو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشتهای اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره ..... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچههام ميخام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوريم نِنه .....
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.
امروزه از ميان تمام جشن هاي آتش مثل، «آذرگان» در نهم آذر ماه و «شهريورگان» يا «آذرجشن» تنها «جشن سوري» معروف به «چهارشنبه سوري» و نيز «جشن سده» برايمان به يادگار مانده است. درواقع درحلول بهار، مجموعه آيين هاي نوروزي از «جشن سوري» (چهارشنبه سوري) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر به سرانجام خود مي رسد.
درخصوص پيدايش جشن چهارشنبه سوري برخي از محققين معتقدند كه اين جشن يادگار و بازمانده از داستان گذشتن سياووش از آتش است كه طبق يك رسم كهن براي اثبات بي گناهي مرسوم بوده است و به نام وزنگه يعني آزمايش ايزدي اجرا مي شده است. دراين داستان سياووش براي اثبات بي گناهي و پاكدامني خود؛ چهارشنبه پاياني سال 1013 پيش از ميلاد از ميان خرمن آتش با اسبش به سلامت مي گذرد. البته به گفته برخي ديگر از محققين درآخرين روز سال 1013 كه چهارشنبه اي بوده است سياووش؛ مظلوم كشته مي شود و از آنجايي كه درآيين زرتشتي مراسم سوگواري برمردگان جايز نيست؛ هرساله درچنين روزي يعني آخرين شب چهارشنبه سال، مردم به منظور دفاع از عفت و پاكدامني سياووش از آتش مي گذشتند. به هرحال هيچ محقق و پژوهشگري درخصوص زمان دقيق مراسم جشن سوري به يقين نرسيده است. چيزي كه به طور قطع مي توان گفت اين است كه بعد از ورود اسلام و سلطه اعراب به ايران اين جشن به نام چهارشنبه سوري معروف شد و روزي مشخص براي آن درنظرگرفته شد. يكي از دلايل ادعاي ما منحوس بودن چهارشنبه درنزد اعراب است و مهم تر اينكه اصلا در تقويم ايرانيان روزي به اسم چهارشنبه وجود نداشته است.
افسوس كه امروزه فرهنگ زيباي جشن سوري ما ايرانيان به بدعتي توجيه نشدني تبديل شده است بدعتي كه نتيجه آن از بين رفتن جواني و زيبايي و حتي حق حيات انسان هاست. در زمانه ما آتش را به معناي نور و هدايت پاس نمي داريم. ما دشمنان اين عنصر طبيعت هستيم با او مي جنگيم و سر بسرش مي گذاريم در حاليكه همچنان با يك زبانه تيزش مي تواند ما را در نوردد. مراسم جشن سوري ما در عصر تكنولوژي با جهالتي وصف نشدني همراه است كه مناظري دهشتناك و وقايعي خطرناك و صحنه هايي دردناك را در پي دارد به طوري كه مي توان گفت: ما براي خود چهارشنبه سوري صوري را رقم زده ايم.
بله در آن ايام اگر كاري مشابه با حركات مفتضحانه امروزه ما صورت مي گرفت، پريدن از روي آتش بود. آتشي كه با گر گرفتن خس و خاشاك به مدت كوتاهي افروخته مي شد و زردي چهره شركت كنندگان در جشن را گرفته و سرخي و زيبايي خود را به آنها هديه مي داد. آتشي كه نه صداي مهيبي داشت و نه افروختگي اژدها مسلكي كه همه چيز از سلامتي و آسايش و امنيت را ببلعد. آن زمان صداي اسپند در آتش و بوي عود فضاي جشن را آهنگين و معطر مي كرد و امروزه صداي ترقه و بمب هاي صوتي و آتش زا با بوي باروت فضاي خيابان ها را آلوده مي كند.





